حس خوب بودن
به نام مهربان خدای ما که طاعتش موجب قرب به شکرندرش مزید نعمت هر نفسی که فرو میرود ممد حیات و چون براید مفرح ذات پس در هر نفسش دو نعمت موجود بر هر نعمت شکری واجب خوش امدید دلم گرفته آسمون نمیتونم گریه کنم اندوه که از حد بگذرد جایش را می دهد به یک بی اعتنایی مـزمـن ! دیـــگـر مـهـم نـیـســت : بــــــــــودن یا نـبـــــــــودن ؛ دوست داشـتــن یا نـداشـتـــن ... آنـچه اهـمـیـت دارد کــــشــــداری رخـوتـنـاک حسی است که دیگر تـو را به واکـنـش نمی کـشانــــد ! در آن لحظه فـقـط در سکوت غـرق می شـوی بعضی ادم ها یهو میان یهو زندگیتو قشنگ میکنن یهو میشن همه ی دلخوشیت یهو میشن دلیل خنده هات یهو میشن دلیل نفس کشیدنت بعد همینجوری یهو میرن..... یهو گند میزنن به ارزو هات یهو میشن دلیل همه ی غم وغصه هات دلیل همه ی اشکات یهو میشن دلیل بالا نیومدن نفست...... جای سوره ای اونقدر بزرگ که دلت واسه دوستیه کوچیکمون تنگ میشه اونوقت دور دلت از دلتنگی دیوار میکشی و توش بیصدا گریه میکنی اونروز چشمای خیست دیروز منو به یادت میاره... عین عبور ... عین عبور ... ::قیصر:: خدای من خدای من... قطار می رود تعدادی باپای چپ من وتعدادی با حرکت دست راست من وتعدادی باحرکت دست چپ وتنها سه گنجشک هنوز نشسته بودند. وقتی که نزدیکتر شدم دو گنجشک با هم پریدند اما یک گنجشک تا آخرین پای چپ تا آخرین دست راست وتا آخرین شانه من ماند. آن گنجشک خسته من بودم که برای خستگی تو دانه بر میداشتم. به فرخندگی عشق...!!! با سلام . امروز خیلی حوصلم سر رفته . از ظهر تا الان بیکار ی جا نشستم و دیوار میبینم . خستم شدم از این دیوار . . . دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد، آدمی را همواره در پی گم شده اش، ملتهبانه به هر سو می کشاند دکتر علی شریعتی دل تنگم! دل تنگِ خیلی چیزها دل تنگ این همه دل تنگی ها چیزهایی که بر من گذشت و هرگز باز نخواهد گشت! دل تنگم دل تنگ نیمه شبهای دل تنگی دل تنگ این همه نبودن ها دل تنگ این همه دل تنگی ها دل تنگ عهدهایی که کسی آنها را نبست دل تنگ تمام چیزهایی که میشد باشد و نیست و تمام هست هایی که نیست! حتی آنان که دلشان برایم تنگ نخواهد شد!! دل تنگ تر نیز خواهم شد می رسد روزی که بگویم: دلم برای آن روزها ی دل تنگی تنگ شده!!
شکنجه میشم از خودم نمیتونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده
آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده
دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم
تو روزگار بی کسی یه عمر که دربدرم
حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم
من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم
دلم گرفته آسمون یکم منو حوصله کن
نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن
منو به بازی میگیره عقربه های ساعتم
برگه ی تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم
آهای زمین برای من یه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن
به نام " عشق " در قرآنت خالیست ...
که اینگونه آغاز میگردد :
و قسم به روزی که قلبت را می شکنند ،
و جز خدایت
مرهمی نخواهی یافت ...
دستم را رها نکن
من از گم شدن می ترسم
من از این همه دروغ می ترسم
انگار هیچ کسی شکل خودش نیست
مرا با خود به انجایی ببر
که دیگر چیزی جز تو نباشد
گوش کن تپشهای قلبم چه بی تابانه می تپند
نگاه کن نفسهایم از ترس در سینه ام چه پنهان شدند
تپشهای قلبم را ارام می کنی ؟
نفسهای محبوسم را ازاد می کنی ؟
خدای من...
از تو چه بخواهم
وقتی تو تمام خواسته ی منی
به تو چه بگویم
وقتی تو منبع کلام منی
از تو چه بنویسم
وقتی تو دایره ی لغات منی ...
دلم را به حراج گذاشتم
مفت هم نبردند
دلم که به درد امد
دلم که تنگ شد
دلم که گرفت
به ناچار
دلباخته ی تو شدم !!!
نمی دانم اگر باورت نداشتم
قلبم برای چه کسی می تپید
نمی دانم اگر دوستت نداشتم
شعرهایم را چه کسی بر دلم جاری می کرد
نمی دانم اگر تورا نداشتم
نفسهای سردم را چه کسی گرم می کرد
نمی دانم اگر به تو ایمان نداشتم
پاهای خسته ام به کدام سو حرکت می کرد
نمی دانم اگر تورا نمی دیدم
چه کسی عشق را نشانم می داد
نمی دانم اگر عاشقت نبودم
چه کسی ارامش به من می بخشید
نمی دانم نمی دانم ....
صبح ها نفست را روی گونه هایم احساس میکنم که از لای پنجره ی باز اتاق می ایی..مینشینی کنار تختم و ارام نوازشم میکنی..
لبریزم از گلایه بتو میخواهم تو بشنوی تا ارمم کنی!
چرا نیستی؟؟!.. چرا وقتی صدایت میکنم تا ارام بگیرم جوابم نمیدهی؟؟
ای که نمیدانم صدای من نمی اید یا تو جواب میدهی و من نمیشنوم! خب یه نشانه برایم بیاور که بدانم باورم داری!
حرفی بگو تا بفهمم که درکم میکنی!!..
خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟
روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟
... ...
یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟
پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟
خاطرات خوب و رنگین در پس آن کوی بن بست در دل تو٬ آرزو هست؟
* * *
کودک خوشحال دیروز غرق در غمهای امروز
یاد باران رفته از یاد ، آرزوها رفته بر باد
* * *
باز باران٬ باز باران میخورد بر بام خانه بی ترانه ٬
بی بهانه شایدم٬ گم کرده خانه !
وقتی مشکل پیش بیاد ، حتما حکمتی داره
وقتی تو زندگیت ، زمین بخوری حتماً چیزی است که باید یاد بگیری
وقتی بیمار می شی ، حتماً جلوی یک اتفاق بدتر گرفته شده
وقتی اتفاق بد یا مصیبتی برات پیش می یاد ، حتماً داری امتحان پس می دی
وقتی همه ی درها به روت بسته می شه، حتماً خدا می خواد پاداش بزرگی بابت صبر و شکیبایی بهت بده
وقتی سختی پشت سختی می یاد ،حتماً وقتشه روحت متعالی بشه
وقتی دلت تنگ می شه ، حتماً وقتشه با خدای خودت تنها باشی
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!
اگر نه رنگ،
اگر نه چشموارههای تنگ بود
کدام خارهسنگ بود
که تاب آبگینه دیدنش نبود؟
کدام کرم پیله بود
که بال ِ در هوای گل پریدنش نبود؟
کدام خار و سبزه و گیاه زرد بود
که آفتاب گردان نبود؟
کدام شبنم و حباب
کدام سایه و سراب
که آفتاب سرمدی نبود؟
کدام گل
گل محمدی نبود؟
بهاران را
جدي نمي گيرد.
چشمان من
خيل غباران را.
هرچند
از جاده هاي شسته رفته،
از اين خيابان هاي قيراندود
ديگر غباري برنخواهد خاست؛
هرچند
با آفتاب رنگ و رو رفته
از روي اين درياي سرب و دود،
هرگز بخاري برنخواهد خاست؛
امّا،
حتّي سواد هر غباري نيز
در چشم من ديگر
معناي ديدار سواري نيست؛
اين چشم ها
از من دليل تازه مي خواهند!
هر شب طنين سوت قطارى
از ايستگاه مى گذرد
دنباله ی قطار
انگار هيچ گاه به پايان نمى رسد
انگار
بيش از هزار پنجره دارد
و در تمام پنجره هايش
تنها تويى كه دست تكان مى دهى
آن گاه
در چارچوب پنجره ها
شب شعله مى كشد
با دود گيسوان تو در باد
در امتداد راه مهآلود
در دود
دود
دود

